تبليغاتX
سردار فتح قلب ویرانم دوستت دارم - ای کاش میشد ...........

سردار فتح قلب ویرانم دوستت دارم

برسنگ مزارم بنويسيد :كه او خسته دلي بود در اين خلوت خاموش----------- كه از غم هاي جهان گشته فراموش

ای کاش میشد ...........

 

غبار آبی

 چندین هزار قرن

از سر گذشت عالم و آدم است
 

وین کهنه آٍسیای گرانسنگ است

بی اعتنا به ناله قربانیان خویش

 آسوده گشته است

در طول قرنها

فریاد دردنک اسیران خسته جان

بر میشد از زمین

شاید که از دریچه زرین آفتاب
 

یا از میان غرفه سیمین ماهتاب

اید بروی سری

اما

هرگز نشد گشوده از این آسمان دری

در پیش چشم خسته زندانیان خک

غیر از غبار آبی این آسمان نبود

در پشت این غبار

جز ظلمت و سکوت فضا و زمان نبود

زندان زندگانی اسنان دری نداشت

هر در که ره به سوی خدا داشت بسته بود

تنها دری که راه به دهلیز مرگ داشت

همواره باز بود

دروازه بان پیر در آنجا نشسته بود

در پیش پای او

در آن سیاه چال

پرها گسسته بود و قفس ها شکسته بود

امروز این اسیر

انسان رنجدیده و محکوم قرنها

از ژرف این غبار

تا اوج آسمان خدا پر گشوده است

انگشت بر دریچه خورشید سوده است

تاج از سر فضا و زمان در ربوده است

تا او کند دری به جهان های دیگری
 

 

 

بهت

 

میگذرم از میان رهگذران مات

مینگرم در نگاه رهگذران کور

اینهمه اندوه در وجودم و من لال

اینهمه غوغاست در کنارم و من دور

دیگر در قلب من نه عشق نه احساس

دیگر در جان من نه شور نه فریاد

دشتم اما در او ناله مجنون

کوهم اما در ائ نه تیشه فرهاد

هیچ نه انگیزه ای که هیچم پوچم

هیچ نه اندیشه ای که سنگم چوبم

همسفر قصه های تلخ غریبم

رهگذر کوچه های تنگ غروبم

آنهمه خورشید ها که در من می سوخت

چشمه اندوه شد ز چشم ترم ریخت

کاخ امیدی که برده بودم تا ماه

آه که آوار غم شد و به سرم ریخت

زورق سرگشته ام که در دل امواج

 هیچ نبیند نه خدا نه خدا را

 موج ملالم که در سکوت و سیاهی

میکشم این جان از امید جدا را

می گذرم از میان رهگذران مات

میشمرم میله های پنجره ها را

مینگرم در نگاه رهگذران کوذ

میشوم قیل و قال زنجره ها را
 

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 8:28 بعد از ظهر  توسط قلب ویران  |